stop-start

بازهم درباره گذر عمر

يكشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۲۱ ق.ظ
بیشتر از چهارماه از سال جدید هم گذشت. 
عمر انسان هم همینه. ی روز ب چشم میبینی ک تموم شد. مثل زندایی که همین دوسه هفته پیش فوت کرد... ی عکسی از خودم گرفتم زمانی ک اون هم خونه مون بود، الان توی گوشیم دیدم. توی عکس صورتش خوشحاله و انگار داره با شادی و حال خوب از چیزی حرف میزنه.

بیشتر از دوماهه که بیکارم. دقیقا از صبح 27 اردیبهشت. عجیب بود. وقتی داشتم استعفا مینوشتم فکرش هم نمیکردم برای دوهفته بعد استعفام قبول بشه. دوهفته بعد ک اومد دقیقا همه چیز جوری رقم خورده بود که کلی آدم باهم از اونجا رفتن. درواقع تغییرات مدیریتی باعث تعدیل نیروی زیادی شده بود. کار کردن مدیرمون توی روز آخر رو خوب یادمه. هنوزم کار میکرد. خوب کار میکرد. کسی ک از سالنداری شروع کرد و بالاخره به هدفش رسید و مدیر شد. 

این روزها با سجاد و مهدی تقریبا هرشب بیرون همدیگه رو میبینیم و واقعیتش من از این روند خیلی خسته شدم. 
روند زندگیم هم که... نگم برات. کلا بیکار. و تنها حرکت مثبت این ماجرای گواهینامه گرفتنمه که همین فردا هم ساعت 8 صبح آزمون آیین نامه اصلی رو دارم.
کلی فیلم 2014 ریخته بود مهدی برام که خیلی هاشو نگاه کردم و باید بین اون باقی مونده ها بگردم ببینم چیز بدردبخوری پیدا میشه یا نه. شک دارم. 
کلا از فیلم های ترسناک و آدم آهنی و بزن بزن خوشم نمیاد. مگر اینکه ببین چقدر داستان داشته باشه. اونوقت ملت از ددپول و هالک و اینجور مزخرفات جوری تعریف میکنن که انگار ببین مثلا interstellarی چیزی ان اونا.  
بین فیلمایی ک این چن وقت دیدم the imitation game و the fault in our stars و the social network فیلمای خوبی بود و اسماشون یادم مونده. مطمئنم خیلیای دیگه هم بودن. 
Fury هم بسیار خوب بود.  اسمای بقیه رو یادم نمیاد. 
تو موود سینمایی خنده دار هم نیستم. این دوتا اینقدر ک از هپی مدیسون تعریف میکنن حالمو دارن ب هم میزنن. اوایلشو دیدم. افتضاح بود. مزخرف. والا دیگه نمیدونم چطوری باید بگم بکشین بیرون. صدبار گفتین قشنگه دیگه. ول کنین. ای بابا. 

سریال هم چند وقته نمیبینم. با اینکه از friends و big bang چندین قسمت مونده ک ندیدم...
آخرین سریالی ک دیدم thirteen reasons why بود ک ب نظرم ارزششو داشت و قشنگ بود ولی فصل 2 ش اومده و من نگرفتم ببینم. کلا مفت باشه کوفت باشه معمولا.

رفیق هم واسم نمونده. کلا ی سجاد و مهدی موندن ک صادقانه بگم حالم داره از معاشرت بیش از حد باهاشون ب هم میخوره. غیر اونام کسی نیس. مجازی هم ک کلا تعطیله. وضعیت تنهایی هم اذیت کننده شده خیلی خیلی وقته. 
الانم سرم کمی درد میکنه.

برنامه هام واسه آینده خیلی رو هواس ولی خب. ب طور خلاصه بگم ک ی مبلغ تقریبا خوبی ماهیانه میاد تو حسابم و تا بهمن هم احتمالا روند همین خواهد بود. و بهمن قطع میشه و من میمونم و یک انتخاب. اینکه پول کمه، کم ارزشتر شده مو، چکار کنم. ماشین بخرم با کمی قرضوقوله یا نه. ک با ماشین کار کنم خرج خودمو درارم یا نه. کلا الانا داریم ب روز پیش میریم و به روز تصمیم میگیریم. 
ازونجایی ک هیچ راه دیگه ای جلو پام نمیبینم و فکر میکنم نمیشه ک این راهه رو نرم، دوباره میخوام ب هر مکافاتی شده از مهر برگردم دانشگا. برگردم دانشگا و درسمو بخونمو مدرکمو بگیرم. و باز میرسم ب اونجا ک لیسانس دار شدم و حالا باید تصمیم بگیرم چیکار کنم. ادامه بدم یا ندم. شرایط چجوریه یا چجوری نیست. همه ش ب آینده و شرایط مربوط میشه. 

اما درباره کلیت زندگیم باید بگم، خیلی وقته به این قضیه فکر میکنم ک انسان باید در حال زندگی کنه و اگر حالی نباشه آینده ای نیست و تو 24 ساعت داری که باید این 24 رو بچسبی و طبق برنامه ریزی برای هدفات تلاش کنی و هدرش ندی و این حرفا؛ اما در عمل من هیچ کار نمیکنم. این واقعیت آزاردهنده ایه. رضایت از شرایط بسیار بسیار آرزو شده برام. این داستان تکراری زندگی منه. و البته ناگفته نماند لاکپشتی بلکه حلزونی دارم ی کارایی میکنم ولی تا بخواد اثراتش تو زندگیم دیده شه، غزل خداحافظی ک هیچی هفتا کفنم پوسوندم. یکم سرعتو بیشتر کن. سریعتر. سریعتر. بجنب :/

چه گزارشی شد. واقعا چه گزارشی شد!
  • ۹۷/۰۵/۰۷
  • Mostafa RJ

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">